شایانشایان، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 28 روز سن داره

عشق مامان و بابا شایان

عروسی دایی محمد و زن دایی فریناز

1391/11/22 3:36
نویسنده : مامان فرنوش
186 بازدید
اشتراک گذاری

 

شایان جان بیست روز  قبل از بدنیا اومدنت عزیزم عروسی دایی محمد بود و منم که دیگه شده بودم اندازه سه نفر

از یه طرفی هم همش نگران بودیم که اون شب شما تصمیم به اومدن نگیری عزیزم

کلی تدارک برای عروسی دیده بودن ولی دغدغه فکریمون همش تو بودی عزیزم که نکنه یه وقت تو سر و صدا niniweblog.com اذیت بشی

مامانی هم دیگه اینقدر چاق شده بود که هیچ کدوم از لباساش اندازش نبود دیگه یک هفته با اون شکم دنبال لباس بودم عزیزم عکساش هست مامان  جون بهت نشون میدم

خلاصه نصف عروسی رو من بیرون بودم همه تو میزدن و میخوندن و niniweblog.comمیرقصیدن made by Laieمنو شما هم بیرون وایساده بودیم که شما تو ارامش باشی عزیزم

 

تو اون شلوغی و بزن و برقص همه خواستن که منم برم برقصم ٍ با سلام و صلوات و درخواست از ارکستniniweblog.com که صدا رو کم کنه جلو

100 نفر ادم منو با اون شکم اوردن وسط 

رقصیدم مامانی  رقصیدمniniweblog.com

ولی کم و با ارامش

اخه قر هم تو کمرم جم شده بود عزیزم خیلی خودمو کنترل کردم

بعدش هم تانگو گذاشتن و دایی محمد و زن دایی رقصیدن و به درخواست داماد اولین نفر منو بابایی اومدیم تانگو رقصیدیم ولی چه تانگویی مامانی نیم متر بین من و بابایی فاصله بود شما از قبل اینکه تشریف بیارید فاصله رو انداختی عزیز دلم

اره شایان جان اونشب اینقدر ما دوندگی کردیم  ولی چون همه از شما خواهش کرده بودن که دو سه روز دیگه هم صبر کنی شما هم گوش کردی و اروم سر جات نشسته بودی عزیزم

ولی قیافت تو دلم اینجوری بود مامانی

شب خوبی بود و خوشبختانه 20 روز صبر کردی و بعدش تشریف اوردی گلم...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)